تبليغاتX
طوطی صفت
در پس پرده طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم

...چه هراس باد و باران گل نسرین

تو که سرپناه هر گم شده بودی

در میان سیل و طوفان گل نسرین

تو چراغ هر گم شده بودی

سوزد م دل از غمت که بی نوا

همه زیر چترت ایمن از بلا

وای از این ستم  خدایا

ناگهان خروش باد و خشم طوفان

که تو گم شدی میان باد و باران

بی که دستی براردت به یاری

یا شود کسی دچار بی قراری

گل نسرین گل پرپر نگارین

تو به چنگ باد و باران اسیر نفرین

غیر نفرین اما چیزی نشنیدم

وای از این ستم  خدایا

وز پی رهاندنت دستی ندیدم

وای از این ستم خدایا...

 

 

 

برگرفته از وبلاگ سید رضا ابطحی :

چنین روزی در دو سال قبل در منزل مان بودیم  و آقاجان ( حضرت آیه الله سید حسن ابطحی ) خواب بودند. ساعت سه و نیم بعد از ظهر بود. اخوی گرام آقا تقی در حیاط مشغول صحبت با تلفن بود و من هم در حیاط کنار پله ها ایستاده بودم که ناگهان نگاهم به طرف در حیاط جلب شد . سایه چند نفر از پشت در دیده می شد که تازه گویا رسیده اند . ناگهان صدای زنگ آیفون شنیده شد و من بخاطر اینکه آقاجان از خواب بیدار نشوند به طرف در دویدم تا در را باز کنم و ببینم که چه کسی است که این موقع در می زند !!!

در را که باز کردم به سرعت چند نفر مرد و یک زن به داخل خانه وارد شدند و من...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 17:10  توسط طفل گریز پای  | 

روحی فداک

حضرت استاد :

... سعی کنید در این ایام عزادار باشید حتی ممکن است به جهت آنکه ائمه شما را دوست دارند و می خواهند هم دردشان باشید در امور زندگیتان دخالتهایی داشته باشند من خودم یک وقتی که به نجف اشرف رفته بودم دنبال خانه میگشتم غافل از اینکه شب اول ماه جمادی الثانی است ،رفتم به حرم حضرت امیر عرض کردم آقا میهمان شما هستیم ،خانه می خواهیم اثاثیه مان در مسافرخانه ریخته . همان شب حضرت امیر را در خواب دیدم فرمودند : فردا و پس فردا و روز بعد از آن ، وفات حضرت زهرا است ، اگر خانه بدهیم خوشحال می شوید ، روز چهارم جمادی الثانی خانه درست می شود .

من مسئله از ذهنم خارج شد و حواسم  نبود اما روز چهارم به دلالی برخورد کردیم گفت : شما مثل این که خانه می خواستید ، گفتم بله و آدرسی داد و همان خانه را به ما دادند . این طوری است ، ما نمی توانیم در وفات فاطمه خوشحال باشیم اما ان شاالله باید در روز ولادت فاطمه زهرا خوشحال بشویم که خداوند منت نهد و وعده فرج به ما بدهد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 20:23  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

... يا بايد انسان ظنّ و گمانش را كنار بگذارد به طور كلّي، هر كس مي خواهد به نهايت تزكيه نفس برسد آقايان! مي خواهد به كمالات برسد، مي خواهد در حقايق به حقيقت برسد بايد اوّل كاري كه مي كند ظنّ و گمانش را درباره ي حقايق كه از طريق هواي نفس مي خواهد معتقد بشود اينها را كنار بگذارد، خودش را صاف و پاك بكند. شما يا معلّميد، يا معلم ديده ايد، يا تخته ي سياه نويسيد، يا تخته ي سياه را ديديد چطور مي نويسند، شما اگر نگاه كنيد مي بينيد اوّل كاري كه معلّم روي تخته سياهي كه مي خواهد بعد بنويسد كار مي كند اين است كه اين تخته سياه را از خطوط مختلف پاك مي كند، يك چيزي برمي دارد، حالا يك پارچه اي هر چيزي كه بهتر پاك كند، اين تخته سياه را از نوشته هاي قبلي پاك مي كند بعد شروع مي كند به نوشتن، اگر بخواهيد به كمالات روحي برسيد، اگر بخواهيد به اعتقادات پاك برسيد، اگر مايل باشيد كه همه ي حقايق را خداي تعالي برايتان بيان كند اوّل بايد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 19:35  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

 

 من روزي در ميان جنگلي كه از همه مسائل مختلف علمي و اجتماعي فارق بودم . فكر مي كردم كه چرا خداي تعالي بخش عمده بشر را روي كره زمين بعنوان ‹‹ زن ›› آن قدر ضعيف خلق فرموده كه مردها آنها را تحت استثمار خود قرار دهدند و از آنها براي تبليغات اجناسشان و براي اشباع شهواتشان و براي خدمتگزاري شان استفاده كنند و بعضي احيانا از پول كارمندي شان براي زندگي خودبهره جسته و يا ده ها توقع ديگر از آنها داشته باشند . ناگهان متوجه شدم كه خدا آنها را اگر آنها به وظائف خود عمل كنند . امتيازاتي بر مرد ها داده است و بلكه زن را محبوبه خود با دستوراتي كه به مرد ها در مقابل خدمت به آنها فرموده معرفي نموده است . ضمنا معلوم شد كه در عالم ‹‹ ذر ›› خداي تعالي وقتي كه از همه بني آدم ميثاق و تعهد گرفت . گروهي از بني آدم را با علم خودش ديد كه آنها متصف به صفات ‹‹ ربوبيت ›› و ‹‹ رحمانيت ›› و ‹‹ رحيميت ›› بودند و با اختيار خودشان اين صفات را بر گزيده بودند . لذا ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 1:20  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد در آخرین صفحه از شرح زندگانی خود اینگونه می آورند :

بسمه تعالي ............... خلاصه مجموعه سخناني كه درباره زندگي خودم نوشته ام و قريب به يكسال این نوشته ها طول كشيد. اين بود كه من از دوران كودكي به محبت و نام حضرت بقية الله ارواحنا فداه زندگی کرده ام و با دشمنان آنحضرت دشمن بوده ام و با دوستان آن امام همام روحی له الفداه دوست بوده ام و مکرر آنچنان که در کتاب ملاقات با امام زمان ارواحنا فداه نوشته ام چشمم به جمالش روشن شده است و از الطاف خفیه اش بهره های فراوانی برده ام و معتقدم که اگر کسی غیر از آنچه در زیر می نویسم معتقد باشد به امام عصر علیه السلام توهین کرده است . و آن مطلب اینست که هر کس در هر موقعیتی که باشد اگر آن حضرت مصلحت بدانند و اجازه بدهند می تواند با آن حضرت ملاقات کند. زیرا نمی توانیم از آن حضرت سلب این اختیار را بکنیم و الا به آن مقام مقدس توهین نموده ایم . از آن طرف هر کس در هر موقعیتی که باشد به اختیار خودش نمی تواند ارتباطی و یا ملاقاتی با آن حضرت داشته باشد. اختیار ملاقات صد در صد با مصلحت اندیشی امام عصر علیه السلام و اذن آن حضرت انجام می شود. با این توضیحات عده ای از علماء و صالحین و یا مردم معمولی که به محضر آن حضرت مشرف شده اند درست بوده و صحیح نقل شده است و اگر کسی ادعای ملاقات با آن حضرت را با اختیار خودش بکند دروغگو و کذاب است و به آن حضرت توهین نموده است و اگر کسی بگوید مطلقا نمی شود امام زمان علیه السلام را دید باز سلب اختیار از امام عصر علیه السلام کرده و به آن حضرت توهین نموده و دروغگو و کذاب است و آنهائی را که خدمت آن حضرت از بزرگان رسیده اند تکذیب نموده است. من تا امروز که روز تولد امام سجاد صلوات الله علیه یعنی روز چهارم شعبان 1426 است همیشه آرزوی ملاقات با آن حضرت را داشته ام و هیچ گاه ادعای ارتباط با آن حضرت را نداشته ام و از کسانیکه این ادعا را به من نسبت می دهند سخت ناراضی هستم و امیدوارم که آنها اصلاح شوند و همانطوری که در روز قبل گفتم و نوشتم بخاطر همین آرزو و دعا برای فرج آن حضرت به الطاف فوق العاده ولی الله الاعظم رسیده ام و موفق شده ام و از دوستانم که بسیار به من لطف دارند می خواهم که برای من دعا کنند که دستم از دامن امام زمانم کوتاه نشود و همیشه در دنیا و آخرت زیر سایه آن بزرگوار از الطاف الهی بهره مند گردم .و السلام علی من اتبع الهدی .

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 1:54  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

در سایت www.maarefislam.net مشاهده شد که در سال 1403 دقیقا در 23 سال قبل. مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید محمد حسین حسینی تهرانی صاحب کتاب « روح مجرد » قدس سره کتابی بنام « سر الفتوح ناظر بر کتاب پروازروح » نوشته اند و در آن اظهار لطف و محبت نسبت به مولف کتاب پروازروح نموده اند و مقدمه مطالب خود را که با خط خود در آن سال نوشته و اینگونه شروع کرده اند . بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین . « و بعد آنکه کتاب شریف پروازروح را مطالعه کردم ؛ و چون از مدتی قبل درباره محتویات آن کرارا سوالاتی می شد ؛ و از این حقیر درباره آن نظریه می خواستند ؛ وبواسطه عدم اطلاع بر آن مضامین ، قادر بر پاسخ آنها نبوده ام ؛ و فقط به ذکر صدق و امانت مولف محترم آنکه از سابق الایام روابط و آشنائی برقرار بود اکتفاء می نمودم ؛ اینک یکی از برادران ایمانی و اخلاء روحانی یک جلد برای من هدیه آورد و تقاضای مطالعه و نظریه نمود ؛ لذا....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 23:40  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

...يك مسلمان اصلاً نبايد به فكر عيد نوروز باشد مگر چقدر پيش ما ارزش دارد؟ بحثهايى درباره عيد نوروز هست كه اگر زير آيه اصحاب الرس را در كتاب تفسير برهان بخوانيد مى‏بينيد كه تأسيس عيد نوروز از كجا شروع شد و چقدر مورد حمايت طواغيت و هارون الرشيد و امثال اينها بوده است و چقدر از اين راه روى ائمّه اطهار عليهم‏السلام فشار آورده‏اند حال نمى‏خواهيم سنّتها را بهم بزنيم و حرفى بزنيم امّا ما از صراط مستقيم و از راه خارجيم. عيد نوروز در ماه رمضان افتاده است نزديك افطار به فكر خريد عيدشان هستند. مسلمانها اين طورند؟ من يك وقتى در مسجدالحرام بودم موقع تحويل سال بود. خودم غافل بودم ولى مى‏دانستم كه در همين ساعات است. كنار عالم بزرگى كه در آن وقت با من رفيق بود و من در كتاب« شبهاى مكّه»راجع به او نوشته‏ام نشسته بودم...

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:14  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

...الان بعد از حدود دوهزار و پانصد سال ما هنوز آئين آنها را حفظ كرده‏ايم و دوازده روز اوّل سال شمسى را جشن مى‏گيريم و روز سيزدهم را نحس مى‏دانيم و براى اينكه نحسى‏اش از بين برود به خارج از شهر مى‏رويم. البتّه بهانه‏اى است چون هيچ وقت رسومات خوب گذشتگان را نبايد بهم ريخت. زيادهايش، زيادى است.3 در نهج البلاغه اميرالمؤمنين عليه‏السلام هم هست كه اگر بر مملكتى تسلّط پيدا كرديد يك رسومات خوبى دارند آنها را بهم نريزيد.4 خوب حالا اسلام هم در ايران آمده و اين رسم را بهم نريخته است امّا ديگر اين همه؟! به طورى كه از روز جمعه كه متعلّق به امام زمان عليه‏السلام است يادشان برود؟ انسان هر چه فكر دارد از دو ماه قبل راجع به عيد نوروز تا سيزده روز بعدش هم مربوط به عيد نوروز باشد؟ اگر در عيد نوروز وفات باشد مردم عيدشان را بهم مى‏زنند؟ اينكه در نماز مى‏گوئيم:« اهدنا الصراط المستقيم»5 يعنى خدايا ما را از افراط و تفريط و كجرويها نجات بده، ما را در راه راست قرار بده، هر حقّى را ما به حدّ خودش قبول داشته باشيم. آيا عيد غدير اهميّتش بيشتر است يا عيد نوروز؟ همه شما مى‏گوئيد عيد نوروز اهميّتى ندارد. امّا شما بيشتر به فكر عيد نوروز هستيد يا به فكر عيد غدير؟ ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:12  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

...اصحاب رسّى بودند در كنار همين رود اَرَس (اين الف ارس مثل الف ابرقدرت است كه در فارسى اضافه مى‏شود) اصحاب رس در قرآن ذكر شده است. در كنار اين رود دوازده درخت بود كه مى‏پرستيدند يكى به نام فروردين، ديگرى ارديبهشت، سوّمى خرداد، و همين طور تير و مرداد... تا آخر كه دوازده تا بودند و بزرگترشان (اين در كتاب تفسير برهان هست) و بزرگترين بت فروردين بود و شيطان هم در ميان درخت مى‏رفت و مى‏گفت: بندگان من، مرا عبادت كنيد و احترام نمائيد. مردم هم مى‏ريختند و دوازده روز عبادت مى‏كردند و روز سيزدهم منتشر مى‏شدند و به خانه‏هايشان مى‏رفتند. سيزده بدر مى‏كردند و حتّى اين قوم پيامبرشان را هم كشتند و تكّه‏تكّه كردند و به چاه انداختند و به هر حال بعد از سيزده روز عبادت روز سيزدهم همه مردم پخش مى‏شدند و در راه رفتن به منزلهايشان بودند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:10  توسط طفل گریز پای  | 

حضرت استاد :

در روايت داريم كه منصور، حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام را وادار كرد كه در عيد نوروز بنشيند و به مردم تبريك بگويد. حضرت نشستند و بعد فرمودند: اين عيد، عيد ما نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 14:8  توسط طفل گریز پای  |